لیونل مسی، پادشاهی که استعفا داد

لیونل مسی، پادشاهی که استعفا داد

به گزارش “نیمه دوم”، والدانو در ستون خود در این نشریه نوشت: لئو مسی در 39 سالگی با تیم ملی آرژانتین خداحافظی کرد. در پیام خداحافظی‌اش آمده است: «با دست و دلی خالی می‌روم.» 

به نمایندگی از تمام عاشقان فوتبال می‌گویم: «اما ما را لبریز از یادها رها می‌کنی.» او از پردردترین، محبوب‌ترین و پرافتخارترین پیراهن زندگی‌اش خداحافظی می‌کند. از پناهگاه مورد علاقه من دست می‌کشد؛ جایی که می‌توانستم بدون احساس گناه از بازی‌اش لذت ببرم. 

به عنوان یک رئالی، این یک عشق دشوار و ناراحت‌کننده بود، اما نادیده گرفتن استعداد بی‌نظیرش غیرممکن بود؛ همان‌طور که برای من احساس غرور به عنوان یک هم‌وطن و دوست داشتن او غیرممکن بود.

 

استعدادی که از روز نخست همه را شگفت‌زده کرد، اما در سال‌های پایانی به اوج رسید؛ زمانی که با دور آهسته عصاره فوتبال را به ما نشان داد. با راه رفتن. سرگردان در زمین، گویی که مالکش باشد، مدیریت زمان مانند یک ساعت و کنترل توپ همچون یک جسم مقدس.

در آخرین جام جهانی، تشبیهی پیدا کردم که به نظرم حق مطلب را ادا می‌کرد. یک شعبده‌باز آرژانتینی به نام رنه لافاند که یک دست داشت و در بازی با کارت‌ها استاد بود، شعبده‌ای را فقط با یک دست انجام می‌داد و می‌گفت: «آرام‌تر از این ممکن نیست.» اما بعد، همان شعبده را بارها و بارها تکرار می‌کرد، فقط با این تفاوت که هر بار واقعاً کندتر از قبل آن را انجام می‌داد.

مسی نیز در هر جام جهانی هنر خود را با سرعت کمتری به نمایش می‌گذاشت و هیچ راهی برای کشف شعبده‌اش وجود نداشت. در فوتبالی که روزبه‌روز فیزیکی‌تر، تاکتیکی‌تر و بیش از حد تحلیل‌شده‌تر می‌شود، هیچ‌کس نتوانست دقیق بودن حرکات او را از کار بیندازد.

او تجملات بی‌مورد را به نفع صراحت و نتیجه کنار می‌گذاشت. اهداف را بزرگ‌نمایی نمی‌کرد. زیبایی کار او نه هنری، بلکه کاربردی بود؛ همان زیبایی کارآمدی که فوتبال امروز به آن نیاز دارد. 

۲۰ سال است که درباره مسی یک کار را تکرار می‌کنم: هر بار که صحنه‌ای به پایان می‌رسد، با خودم می‌گویم: «فوتبال یعنی این.»

از آنجا که فوتبال یک مسئله ساده نیست و مسی تقریباً در تمام طول قرن بیست و یکم والاترین جلوه این ورزش بود، موظفیم یک سوال از خود بپرسیم: چگونه باید با پادشاهی که استعفا می‌دهد خداحافظی کرد؟ پادشاهی بر اساس انتخاب مردم. 

بایگانی کردن شماره پیراهن، مرور آمار دیوانه‌وارش، یا تماشای تکراری بزرگ‌ترین شاهکارهایش. همه این‌ها به نظرم برای بازیکنی که بیش از ۲۰ سال بخش مهمی از زندگی اجتماعی ما بود، بسیار کوچک است؛ بازیکنی که سطح فوتبال را بالا برد اما مهم‌تر از همه، بر عواطف ما تاثیر گذاشت. هر کس به روش خود از مسی لذت برد یا رنج کشید، و امروز با مرور همه چیز، تنها یک موضوع باقیمانده که اهمیت دارد: چقدر ما را خوشحال کرد.

هیچ ادای احترامی بهتر از یادآوری مسیر او در تیم ملی نخواهد بود؛ مسیری که خالی از تلخی نبود. تا جایی که دقیقاً ۱۰ سال پیش با پذیرش این که برای بردن هیچ جام مهمی با آرژانتین به دنیا نیامده، بازنشسته شد. 

او نمی‌توانست قهرمان شود و نایب‌قهرمانی‌ها، یکی در جام جهانی و دو بار در کوپا آمریکا، بیشتر بر دوش او سنگینی می‌کرد. حتی اتهام بی‌تعصبی را تحمل کرد. تغییر دادن این بار سنگین، نشان‌دهنده دو عشق اوست: عشقی که به آرژانتین دارد و عشقی که به فوتبال می‌ورزد. او بازگشت، تعصبش را نشان داد و برنده دو کوپا آمریکا و یک جام جهانی شد. بدهی‌هایش را یکی‌یکی تسویه کرد، اگرچه به باور من، هرگز بدهکار چیزی به من نبود

2532061

اما او این موضوع را چنان جدی گرفت که اگر با دیگو مارادونا (که نوعی عیسی مسیح فوتبالی برای باورهای آرژانتینی‌هاست) رقابت می‌کرد، در نهایت با شکست دادن انگلیس در آخرین پیچ و با تمام وجودش، به این رقابت احترام گذاشت.

مسی با افتخاری شایسته می‌رود. یک دوران را با خود می‌برد و این احساس برای ما باقی می‌ماند که شاهد چیزی غیرقابل تکرار بوده‌ایم؛ کسی که امور فوق‌العاده را به روال روزمره تبدیل کرد. 

شاید وقت آن رسیده باشد که ابعاد این افتخار را درک کنیم. فوتبال ادامه خواهد داشت، همان‌طور که همیشه ادامه دارد. آرژانتین یک شماره ۱۰ دیگر پیدا خواهد کرد و ما هم الگوهای دیگری خواهیم داشت. در این میان، لئو سر میزی می‌نشیند که اعضایش به تعداد انگشتان یک دست هستند و هر بار که نامش برده شود، من فکر خواهم کرد: «این‌گونه بازی می‌کرد.»

منبع: varzesh3

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
💬 ۰ دیدگاه
ت
تیم محتوای نیمه دوم
نویسنده نیمه دوم

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. لطفاً در صورت مشاهده دیدگاه‌های حاوی توهین و فحاشی یا خلاف عرف جامعه، با گزارش سریع آن‌ها به ما در حفظ سلامت بستر ارتباطی کاربران کمک کنید.