به گزارش “نیمه دوم”، لیگ بیست و ششم شروع شده بود که فرشید اسماعیلی تیم جدیدش را انتخاب کرد اما قبل از آنکه اولین تعطیلات لیگ برتر شروع شود، کاری که باید را انجام داد؛ یک سوپرگل سه امتیازی زد تا هم ذوبآهن را از زیر فشار خارج کند و هم خودش را بار دیگر به صدر اخبار برساند. سوپرگلی که البته از نگاه اهالی فوتبال شایسته دریافت تندیس توپا شد.
هرچند خود فرشید دوست ندارد اما نام او با آن پنالتی معروف به پرسپولیس یادآوری میشود حتی حالا که سالها از دربی فروردین 98 میگذرد؛ همان بعدازظهر استادیوم آزادی که یک ضربه چیپ عجیب و جنجالی، نه تنها مسیر برد استقلال و صدرنشینی این تیم را به بنبست کشاند، بلکه سرنوشت فوتبالی زنندهاش را برای همیشه تحت تاثیر قرار داد. از آن روز تا همین حالا، شاید صدها روایت، شایعه و گمانهزنی درباره پشت پرده ایستادن فرشید اسماعیلی پشت آن توپ، دخالت مهدی رحمتی و جنجالهای مربوط به گادوین منشا و پاتوسی مطرح شده است؛ پروندهای که هرگز برای سکوها و رسانهها بسته نشد و همیشه علامت سوال بزرگی بالای سر رختکن وقت استقلال باقی گذاشت.
حالا اما فرشید اسماعیلی پس از سالها سکوت، به بهانه دریافت تندیس “زیباترین گل ماه فوتبال ایران” روبروی خبرنگار ما نشست و برای نخستین بار نقاب از چهره آن تراژدی تاریخی برداشت.
مشروح این گفتوگوی جذاب را در ادامه بخوانید:
* به عنوان زننده زیباترین گل ماه فوتبال ایران، بازیکنی هستی که همیشه هستی. چرا؟
همه فکر میکنند سن و سالم زیاد است ولی فوتبال را زود شروع کردم. از 17 سالگی بازی کردم.
* یعنی میخواهی بگویی سنی نداری؟ متولد 4 اسفند 72.
32 زیاد است؟
* انگار در فوتبال رسم این است که متولد بهمن و اسفند را جزو سال بعد حساب میکنند؟
بله من متولد 73 به حساب میآیم. بهترین اتفاق همین متولد سه ماه آخر است. همیشه اردوهای ملی را داشتیم و این یک برگ برنده بود.
* این ماه چه گلی زدی.
شاید برایتان جالب باشد تعریف کنم که قبل از گل، دقیقه 85 به فرشید باقری و میلاد باقری گفتم این بازیکن یک هیچ میشود. حرفم را قبول نکردند و آن صحنه پرتاب اوت هم آخرین موقعیت بود. داور از جلوی من داشت رد میشد و به کمکهایش گفت حواستان کاملا جمع باشد چون دیگر بازی تمام است. آن توپ آمد و زمین خراب هم به نفعم شد. توپ خورد زمین و پله شد و من هم چرخیدم و آن ضربه را زدم.
* قشنگترین گل ادوار فوتبالت بود یا نه؟
این قشنگ بود اما گل دربی به نظرم قشنگتر بود.
* کار کردن با عبدالله ویسی چطور است؟
با مربیان خیلی زیادی کار کردم ولی مرام و معرفت آقای ویسی روی هزار است. اخلاق ایشان را دوست دارم و به یکی از دلابلی که به ذوبآهن آمدم عبدالله ویسی بود. باشخصیت و آرام است و اجازه میدهد بازیکن کارش را بکند. من دوستشان دارم.
* اخیرا رونالدو هم شبیه گلت زده.
دقیقا. صبح روز بازی داشتم اینستاگرام را چک میکردم، همان گل را دیدم و گفتم ببین در 41 سالگی چه گل قشنگی زد. عصر همان روز، آن اتفاق برای من افتاد.
* خودت را در 41 سالگی کجا میبینی؟
با عصا (میخندد). بازی در آن سطح در 41 سالگی شاهکار است. در کل آدمی نیستم که به چند سال بعد فکر کنم. در لحظه زندگی میکنم. برنامه ریزی دارم و حتی اهدافم را یادداشت میکنم و برایش تلاش میکنم ولی نمیدانم سه سال دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد. به همین گل فکر میکردم؟ نه، اتفاق افتاد. به نظرم آدمها باید در لحظه زندگی کنند.
* دقیقا متولد کجا هستی؟
بندرلنگه به دنیا آمدم. منتها پدر و مادر اهل استان فارس، شهرستان لارستان، روستای دنگز هستند. با افتخار بچه روستا هستم. من به خاطر فوت پدر به بندرلنگه رفتم. همانجا زیر نظر عبدالرحمان صفا مدرسه فوتبال رفتم. از ده سالگی به اردوی تیم ملی دعوت شدم. دوازده ساله بودم که در اردوی تیم ملی به من گفتند دوست داری در شیراز بازی کنی؟ قبول کردم. اتفاقا در آن مقطع محمد دانشگر هم از بوشهر به شیراز میآمد. بعد از چند سال در تست استانی فجر سپاسی شرکت کردم. بعد از استانی به لیگ کشور آمدم. به رده جوانان که رسیدم یک بازی با بزرگسالان فجر گذاشتند که من یک گل و یک پاس گل ثبت کردم. آنجا با نظر مرحوم یاوری به بزرگسالان فجر رفتم. آن موقع 17 ساله بودم اما در همه بازیها حضور داشتم.
خدمت سربازی را در فجر گذراندم. به اردوی تیم ملی امید که رفتم، مجید صالح از من پرسید که هنوز با فجر قرارداد داری؟ گفتم امسال تمام است. در جوابم گفت پس با هیچ تیمی قرارداد نبند، خودم امسال دارم به استقلال میروم و تو را هم میبرم. رفتنم به استقلال اینطور اتفاق افتاد.
* استقلالی بودی؟
بله که استقلالی بودم. سال اول که فجر بازی کردم رباط پاره کردم ولی از پرسپولیس هم پیشنهاد داشتم.
* چند بار رباط پاره کردی؟
دو بار رباط دادم. سه بار بینیام شکست و به اتاق عمل رفتم. چند بار هم برای آسیب دیدگیهای دیگر به اتاق عمل رفتم.
* گفتی از پرسپولیس پیشنهاد داشتی؟
سال اول که فجر بازی کردم، همزمان در تیم ملی جوانان بودم. در پرسپولیس هم آقای رویانیان و آقای گلمحمدی بودند. آن زمان خیلی مرسوم نبود بازیکن از جوانان به بزرگسالان برود ولی من و بهنام برزای و علیرضا جهانبخش از تیم ملی جوانان در لیگ برتر بازی میکردیم. یادم هست همان سال حسین کنعانی به پرسپولیس رفت. من هم از پرسپولیس پیشنهاد داشتم ولی آخرین بازی لیگ رباط دادم.
* اگر رباط نمیدادی به پرسپولیس میرفتی؟
نمیدانستم باید چیکار کنم. شاید این اتفاق میافتاد. دوستانی دارم که پرسپولیسی بودند ولی پیشنهاد استقلال را داشتند. اینکه میرفتم یا نه قابل پیش بینی نیست.
* بالاخره بیزینس شما فوتبال است و طبیعی است پیشنهادی که به صلاح است را قبول کنید.
نمیشود گفت بیزینس. برای جوانترها بگویم که باید به تیمی رفت که تو و مربی همدیگر را قبول دارید و آرامش پیدا میکنی. اگر راحت نباشی هزار میلیارد هم بگیری نمیتوانی کار کنی.
* به سوال قبلی برگردم. کی به استقلال آمدی؟
آن سال که رباط دادم، بعد از دوره درمان یک سال دیگر بازی کردم. به تیم ملی امید رفتم و آنجا آقای مجید صالح من را برای استقلال انتخاب کرد و من به استقلال رفتم. یک خاطره جالب هم بگویم. آن موقع همپستی من جاسم کرار بود که فوق العاده فوتبالیست خوبی بود. فکر کنم تا شش هفته اصلا جزو 18 بازیکن قرار نمیگرفتم و این خیلی برایم سخت بود. یک روز تمرین صبح را جاسم کرار نیامد. قبل از بازی با سپاهان بود. همان تایم اخراج شد. از بزرگترهای تیم مثل مهدی رحمتی، حنیف عمران زاده و امید ابراهیمی ممنونم که گفتند به فرشید بازی بدهید، ما کمکش میکنیم. پرویزخان مظلومی خیلی به جوانها اعتقاد نداشت و حتی بعدها گفت من تو را کشف کردم (میخندد).
بازی با سپاهان در اصفهان خیلی سنگین بود. دقیقه 6 یک توپ پشت محوطه را با ضربه چیپ گل کردم و خیلی خوب پیش رفت. جالبتر اینکه بازی بعدی ما دربی بود و من هم به خانواده گفته بودم قرار است بازی کنم و حتما دربی را ببینید.
دو روز قبل از دربی اردو بودیم. فرزاد مجیدی عادت داشت وقت خواندن اسامی، به آنهایی که داخل لیست نبودند فقط یک کلمه میگفت: بالا. به من که رسید گفت فرشید برو بالا. گفتم شوخی میکنی، گفت نه حرفم جدی است. گفتم بازی قبلی گل زدم الان جزو 18 نفر نیستم؟ گفت نه، نیستی. بعد از دربی به مرور به من اعتماد کردند.
برای فصل بعد آقای منصوریان سرمربی شد. قرارداد من به سال آخر رسیده بود و برای تمدید به باشگاه رفتم. علی منصوریان به من گفت تو حتی به لیست 18 نفره نمیرسی. پرسیدم چرا؟ گفت چون بختیار و داریوش و جباری و جباروف را گرفتهام و تو را دیگر نمیخواهم. پرسیدم پس چرا میخواهید تمدید کنید؟ گفت اگر بتوانی در تیم من بازی کنی خودم 30 درصد به مبلغ قراردادت اضافه میکنم. دست دادیم ولی هنوز که هنوز است علی آقا آن 30 درصد را یادش رفته است (میخندد).
فصل را با مصدومیت شروع کردم ولی تیم هم هنوز هماهنگ نبود و خوب نتیجه نگرفتیم. من از هفته پنجم بود که بازی کردم.
* با دیدن عکست با پیراهن استقلال چه حسی داری؟
احساس میکنم یک الماس دستم بود و آنها را انداختم. یک الماس گرانبها که قدرش را ندانستم. انشاالله یکبار دیگر هواداران قبول کنند و ما هم خوب کار کنیم و برگردیم. اگر شرایطش فراهم باشد.
* خیلی دوست داری به آن روزها برگردی؟
در استقلال روزهای خوبی داشتم. به نظرم نباید از استقلال میرفتم. بزرگترین اشتباهم همین بود که از استقلال رفتم.
* گفته بودی هواداران استقلال برایت فنپیج زدهاند. نکند خودت آن فنپیجها را میزدی؟ (با خنده)
نه ولی بودند بازیکنی که خودشان پیج هواداری میزدند (میخندد). یکبار در اردوی کیش عکس گرفتیم و بعد از 30 ثانیه دیدیم منتشر شده. استوریهای خودمان را چک کردیم دیدیم هیچکداممان نگذاشتهایم. بعدا فهمیدیم یکی از بازیکنان خودش فنپیج خودش را داشته و آنجا منتشر کرده. اسمش را نمیتوانم بگویم.
* تو استاکر داشتی؟
سید حسین سالهای اول ازدواجش با هر دختری که عکس میگرفت همسرش شاکی میشد. با سید رفت و آمد نزدیک داشتیم و حتی در یک ساختمان زندگی میکردیم. بعد از گل من در دربی، یک دختر حدودا 13 ساله هر روز به محل تمرین میآمد و به هر دختری که میخواست با من عکس بگیرد اشاره میکرد برو کنار. او را حتی در فرودگاه هم دیدم. راحت دو سه سال او همیشه تعقیبم کرد. الان از او بیخبرم.
* فعالیت مجازی داری؟
این شاید نقطه ضعفم باشد که به اینستاگرام هیچ اهمیتی نمیدهم. شاید هم نقطه قوتم باشد.
* عجیب ترین درخواست هواداران در دایرکت از تو چه بوده؟
زیاد و متفاوت است. این روزها خیلیها درخواست پول دارند و من هم تا جایی که توانستم به آنها کمک کردم هرچند گفتنش هم خوب نیست و باید دلی باشد.
* ظاهرا یکبار دیگر هم از پرسپولیس پیشنهاد داشتی؟
وقتی از استقلال جدا شدم و هنوز به قطر نرفته بودم. زمان اوسمار به من زنگ زدند و گفتند دل و جرأتش را داری به پرسپولیس بیایی؟ گفتم دارم میروم قطر. آن زمان اصلا این خبر را رسانهای نکردم چون دوست نداشتم علنی شود.
* الان دیگر راحت جابجا میشوند و لقب یاغی هم نمیگیرند.
در فوتبال ما سخت میگیریم وگرنه در دنیا راحت جابجا میشوند. الان اگر یک بازیکن را در استقلال نخواهند و پرسپولیس او را بخواهد، چه کار کند؟ برود به یک تیم ضعیف؟ از نظر من هر بازیکنی در استقلال باید فوتبالش را در همانجا تمام کند وگرنه به تیمهایی برود که برای قهرمانی و سهمیه میجنگند. تفاوت استقلال با تیمی مثل فجر خیلی زیاد است؛ از نوع تمرینات تا امکانات و دیدگاه بازیکن. مثلا در استقلال و پرسپولیس، بازیکن قبل از ورود به زمین دارد شادی گل مدنظرش را مرور میکند ولی در تیمهای پایینتر تلاش و احتمال برد کمتر است. در استقلال و پرسپولیس هر هفته دیده میشوی و اگر یک ذره بد باشی به نیمکت میروی و آنوقت بازگشت به ترکیب خیلی سخت است.
* وقتش رسیده تا درباره آن پنالتی معروف دربی هم صحبت کنیم.
بعد از این داستان، فوتبال من زیر و رو شد. باید به قبلتر برگردم. در جلسه آنالیز قبل از دربی، شفر گفت چه کسی پنالتی میزند؟ هیچکس دست بلند نکرد. منشا و پاتوسی و ایسما جلوی ما بودند و من و داریوش و زکیپور هم کنار هم بودیم. من دستم را بالا بردم و گفتم میزنم و شفر هم قبول کرد و گفت اول با فرشید و دوم با پاتوسی.
روز بازی خودم پنالتی گرفتم. توپ را برداشتم چون به خودم گفته بود پنالتی بزنی. اصلا نمیدانم آن داستان مهدی رحمتی و صحبت از باندبازی که برای ما درست کردند از کجا آمد. اصلا همچین چیزی نبود. خود شفر که به او میگویم پیرمرد پرحاشیه، در جلسه آنالیز به منشا گفت تو پنالتی نمیزنی. روز بازی هم سید دوید و آمد به منشا گفت تو نزن. آن پنالتی 8 دقیقه طول کشید و آقای شفر شما که عادت داشتی سوت بزنی، خب میگفتی من نزنم. چجوری تا قبل از پاتوسی، کاشته و کرنرها را من میزدم اما بعدش به این ضربات نزدیک هم نشدم. جلسه آنالیز برای همین است.
من هم توپ را برداشتم و آن اتفاق افتاد و مسیر فوتبالی من تغییر کرد. از این ناراحتم که یک مربی شهامت نداشت بگوید خودش گفته من پنالتی را بزنم. اصلا نمیدانم نام او را باید مربی گذاشت یا نه. جلوی همه بازیکنان گفتی فرشید بزند ولی در مصاحبه گفتی پنالتیزن تو پاتوسی بوده! بعد از بازی داستانهایی برای من و فرشید باقری دست کرد که اصلا نمیخواهم آن را باز کنم.
خوب است من هم بگویم که آقای شفر، موقع فینال جام حذفی در اهواز، شما آقای افتخاری و توفیقی را مجبور کردی که قراردادم را تمدید کنید تا روی نیمکت بنشینم. روز فینال این حرف را زد. عددش را نمیدانم ولی مثلا اگر 200 هزار دلار بود، آن را به یک میلیون دلار رساندند. یعنی روز فینال مدیریت را آنقدر تحت فشار گذاشت. پس آن شال انداختنها سیاه بازی بود تا هواداران را سیاه کند.
او خیلی راحت از زیر داستان دربی فرار کرد و فشارها را روی من انداخت. اولش گفت مهدی رحمتی دخالت کرده که باعث شد باشگاه بیانیه بدهد.
آقای شفر یادت رفته جلوی درب تهرانسر به تو اجازه ورود نمیدادند، من پیاده شدم و گفتم به تو احترام بگذارند تا وارد باشگاه شوی و با بازیکنان خداحافظی کنی؟ همه چیز یادتان رفت؟ اگر من بازیکن بدی بودم، پس چطور من را برای تیم اماراتی بنییاس خواستی؟
* انگار برجستهترین بخش فوتبال تو همان پنالتی دربی است.
نمیدانم چرا مردم آن همه گل و پاس گل را یادشان نیست. بعد از آن دربی باز هم من به پرسپولیس پنالتی زدم. باید هواداران استقلال و پرسپولیس بدانند که خیلی از بازیکنان از پنالتی زدن در بازیهای حساس فرار میکنند. بعد از آن چیپ، در دربی پنالتی که شد به بازیکنان گفتم یادتان هست که برای من چه اتفاقی افتاده، خواهش میکنم یک نفر پنالتی را بزند اما هیچکس نرفت. باز هم خودم رفتم و زدم. فشار روی من دیده بودند که حتی در ورزشگاه آزادی توسط هواداران استقلال هو میشدم که البته حق داشتند. بعد از آن چیپ خیلی سعی کردم جبران کنم و حتی در آسیا گل و پاس گل داشتم اما پنالتی را فراموش نکردند.
* شاید علتش همان فضای مجازی است که از آن بیزاری.
یک چیز جالب بگویم. نساجی که بودم از استقلال زنگ زدند و گفتند نکونام تو را میخواهد. حتی قرارداد امضا کردم اما دیدم هوادار من را نمیخواهد. همان زمان آدمهای فضای مجازی به من زنگ میزدند که اگر میخواهی فضا را برایت سفید میکنیم تا به استقلال بیایی. میدانستم پیجهای مختلف دست چه افرادی است و آنها به چه کسانی وصلند. به نظرم خود نکونام به خاطر فضای مجازی ترسید و من را نخواست. به نظرم خیلی از پیجهای استقلالی در اختیار آدمهای پرسپولیسی است تا به این بازیکن فشار بیاورید تا به هم بریزد. یادم هست حتی بعد از بازیهایی که گل میزدم مینوشتند فرشید در حد استقلال نیست. خط میدادند تا یک نفر جایگزین من بشود.
اگر انتقاد درست داشته باشند خوب است اما اینکه وقتی یک مربی یک بازیکن را میخواهد اما کاری میکنند که مربی تصور کند بازیکن به دردش نمیخورد و اگر او را بگیرد سکوها علیهش میشوند. این درست نیست ولی خب برایشان پول دارد.
فکر کنم یکبار محسن مسلمان بود که گفت ما 8 سال در تیمهای دیگر بازی کردیم تا پیشنهاد استقلال و پرسپولیس برایمان بیاید ولی الان طرف با یک گل گزینه این دو تیم میشود. با این کارها قیمتشان را بالا میبرند.
* قیمت بازیکنان خیلی بالا نرفته؟
فوتبالیست هرچقدر بگیرد حقش است. همیشه میگویم که در خیلی از مشاغل، پدر که آنجا باشد، پسرش را هم میتواند جای خودش بگذارد. چرا آن پسرهایی که پدرشان کارهای هست، نمیتوانند به فوتبال بیایند؟ بخدا هر کسی نمیتواند فوتبالیست شود. از غریبه شروع نمیکنم، داداش خودم محمد خیلی فوتبالیست خوبی بود ولی در 20 سالگی رباط داد و فوتبال را کنار گذاشت گفت حال ندارم سختگیهایش را تحمل کنم ولی من تحمل کردم.
* به خاطر آن ضربه چیپ، هواداران پرسپولیس به تو یک لقب دادند که هیچوقت به آن واکنش نشان ندادی.
من یادم نمیآید از زمانی که استقلال بودم حتی یکبار به پرسپولیسیها بیاحترامی کرده باشم. در همه این سالها نیز که با تیمهای مختلف جلوی پرسپولیس بازی کردم آنها هم حتی یکبار به من بیاحترامی نکردند. حتی همین لقبی که شما اشاره کردید را هم نگفتند. احساس میکنم خودشان میدانند چه کسانی در استقلال به آنها بیاحترامی کرده و کری خوانده اما من هیچوقت این کارها را نکردم.
* درباره پشت پرده آن پنالتی صحبت کردی، درباره خود ضربه هم صحبت کنیم. چه شد که در آن لحظه تصمیم گرفتی چیپ بزنی؟
الان اگر حرفی بزنم شاید بگویند دروغ میگوید ولی من از چهار روز قبل میدانستم قرار است پنالتی شود. این را برای اولین بار است که میگویم؛ آرمین سهرابیان را میگذاشتم داخل دروازه چون میگفتم بیرانوند قد بلند است و میپرد. روزی که برای پنالتی تمرین میکردم داخل چمن مصنوعی بودم و باران هم میآمد ولی روز بازی داخل چمن طبیعی بودم و پای من کمی بیش از اندازه به زیر توپ رفت و آن اتفاق افتاد. شما هم مدام درباره همان صحنه حرف میزنید در حالی اصلا آن را دوست ندارم چون مسیر فوتبال من را عوض کرد.
* حتی شاید بتوان گفت که باید از طرف پرسپولیسیها از تو عذرخواهی شود چرا که در کلکل هواداران دو تیم به یک سوژه تبدیل شدی.
ببینید من همیشه گفتم که کری آزاد است اما بیاحترامی نکنید. البته من نه از هواداران استقلال و نه هواداران پرسپولیس ناراحت نیستم چون خودم کار اشتباه انجام دادم.
* ولی از دست شفر خیلی ناراحتی.
پیرمرد پر حاشیه. به عنوان مربی باتجربه باید واقعیت را میگفت.
* او بازی رسانه را بلد بود.
این هم تا یک جایی جواب میدهد. استراماچونی از صبح تا ساعت 4 که تمرین شروع میشد وقت میگذاشت و تیم را میسازد اما خیلیها اذیتش کردند و پولش ندادند تا برود. همان مقطع گفتیم که این میرود و اگر تا الان مانده به خاطر ما بازیکنان و هواداران مانده. بازیکن و مربی وقت میگذاشتیم، صبح و عصر تمرین داشتیم و به همین خاطر نتیجه میگرفتیم. فکر کنم در اردوی ترکیه تا روزی سه جلسه تمرین داشتیم. صددرصد میتوانم بگویم بهترین مربی که با او کار کردم استراماچونی بود.
* هنوز هم هواداران استقلال بابت رفتن او شاکی هستند.
خیلی تیم خوبی داشتیم. ما حس میکردیم که دوست ندارند استراماچونی در استقلال باشد.
* واقعا حس میکردید که از بیرون، پرسپولیس در حال تقویت است و استقلال تضعیف میشود؟
احساس میکردم چنین چیزی باشد ولی ما بازیکن بودم. این حرف شما را هم همه میگفتند. چطور ممکن است پول یک مربی خوب را ندهی؟ به مدیران گفتیم او میرود، گفتند نه جایی نمیرود. به نظرم یک تیم پشت استقلال و پرسپولیس وجود دارد که هدفشان مشخص است. حتی به فرهاد مجیدی گفتم که آنها ابتدا به بازیکن فشار میآورند تا تیم به هم بریزد و مربی را بردارند. یک زمانی در استقلال پول نمیدادند و هتل بد میگرفتند به فرهاد مجیدی گفتم حرکت بعدی را پیش بینی کنم که چطور اذیتت میکنند؟ گفتم قبل از دربی به بازیکنان چک میدهند که نقد نخواهد شد تا بازیکنان عصبی شوند. وقتی به هتل المپیک رفتیم دقیقا خواستند همین کار را کنند.
* خب چرا باید با تیم چنین کاری کنند؟
چون نمیخواستند نتیجه بگیرد. شاید خود آن مدیرعامل اصلا در جریان نباشد ولی یک تیم پشت این قضیه بود. چرا پول استراماچونی را ندادند؟ چون دوست نداشتند او بماند. کل قراردادش را که نمیخواست، بخشی از مبلغ بود ولی ندادند. حیف شد که نماند. تنها مربی بود که هر جلسه از تمرین با چند بازیکن درباره شرایط تیم صحبت میکرد و بازیکن هم برایش با جان و دل بازی میکرد.
* آن گل دربی 2-3 چه حسی داشت؟
تا قبلش در دربی نه گل داشتم، نه پاس گل ولی آن بازی هر دو را تجربه کردم. وقتی در دربی گل بزنی تا شبش هم نمیفهمی دقیقا چهکار کردی. فردای دربی میفهمی چه خبر است. 23 ساله بودم، فردای دربی که به تمرین رفتم خیلی حس عجیبی داشتم و دوست داشتم آن لحظه را تکرار کنم. خیلی جو خوبی بود.
* قبلا فضای مجازی نبود و هوادار برای ابراز احساسات به تمرین و ورزشگاه میآمد، الان همه چیز در اینستاگرام خلاصه شده.
دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست. مردم حال و حوصله قدیم را ندارند که با ذوق و شوق به ورزشگاه بیایند.
* جز برد دربی، دیگر جو کدام بازی را دوست داشتی؟
بازی با السد. آنجا هم من پنالتی زدم. همیشه موقع ضربات پنالتی همه فرار میکردند ولی من میماندم. انگار مجبور بودم.
* درباره پادوانی هم صحبت کنیم. خیلی او را اذیت کردند.
اصلا مگر داریم بازیکن خارجی اینقدر بامعرفت؟ خودش بعد از هر تمرین از من میخواست با او یک به یک کار کنم تا موقع بازی ذهنم آماده باشد. برای من یک تمرین گذاشت که یک هفته بعدش از همان راه توانستم گل بزنم. روزی که برایش آن برخورد و مصدومیت اتفاق افتاد، فقط این صحنه یادم هست که وقتی از کنار نیمکت داشت رد میشد، خون از گوشش بیرون زد. تا یکی دو سال بعد به من میگفت فرشید نه تنها طلبم را نمیدهند، حتی پول غذا و فیزیوتراپی را هم نمیدهند. این بی معرفتی است. بهتر بود همان قراردادش را تمدید میکردند تا هر سال به او پرداختی داشته باشند.
واقعا ناراحت کننده است. بازی با تراکتور آمده بود کنار زمین. دوست داشتم گل بزنم و آن را به پادوانی تقدیم کنم. نیمه دوم این اتفاق افتاد، گل که زدم هرچه گشتم او را پیدا نکردم. این پسر واقعا دوست داشتنی بود. وقتی بازیکن گل میزند به هیچکس نیاز ندارد ولی وقتی افتاد باید یک نفر دستش را بگیرد.
* قبول داری که بازیکنان استقلال و پرسپولیس بعد از اوج محبوبیت به یکباره تمام میشوند؟
حتی وقتی در یک تیم بزرگ باشی و جدا شوی همین اتفاق میافتد. مثلا خودم که در دربی گل بزنی و به اسم استقلال تو را بشناسند اما یکهو جدا شوی مثل این است که کارخانهات ورشکست شده و باید از صفر شروع کنی. این اتفاق برای من افتاد ولی خیلیها نمیتوانند بعد از جدایی حتی از جای خودشان بلند شوند.
* هنوز ازدواج نمیکنی؟
مادر خیلی اصرار دارد ولی من هنوز تصمیمی نگرفتم. بد نیست بدانید من بازیکن میشناسم که از پرسپولیس پیشنهاد داشته اما به خاطر همسر و بچههایش قبول نکرده. نمیتوانم اسمش را بگویم.
* سوال آخر: میلیونها نفر دوست دارند پیراهن استقلال را بپوشند. تعداد کمی به این موفقیت رسیدند و حتی در دربی گل زدند. تو این را تجربه کردی و چه لذتی از این بالاتر وجود دارد؟
زمانی که استقلال بودم خیلی به من میگفتند داری راه را اشتباه میروی. باید چهار نشان بدهی، کری بخوانی و … . منتها من سعی کردم فوتبالی جلو بروم. متاسفانه هواداران راحت سیاه میشوند؛ با یک چهار و شش نشان دادن. من دوست نداشتم این کارها را بکنم. دیگر نمیدانم درست بوده یا غلط. متاسفانه فضای مجازی خیلی تاثیرگذار است.
منبع: varzesh3


